۱۳۹۰/۸/۸
سپاسگزاری از نظرات و کمک شما در ارتباط
۱۳۹۰/۸/۶
اقدام برای آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی
۱۳۹۰/۷/۲۷
از دیکتاتوری به دمکراسی (اثر جین شارپ)
كتاب آموزش نافرماني مدني نوشته جين شارپ جهت مطالعه ارسال مي گردد.
اين كتاب را با دوستان و نزديكان خود نيز به اشتراك بگذاريد.
https://rapidshare.com/files/3640761682/Farsi-FDTD-1.pdf
https://rapidshare.com/files/1919328663/FDTD_French.pdf
https://rapidshare.com/files/2160519490/FDTD.pdf
۱۳۹۰/۷/۲۳
اتحاد، تنها راه برای برون رفت از بحران ملی
هم میهنان عزیزم،
۱۳۹۰/۷/۱۸
دروغگو دشمن خداست
«موسوی و کروبی آزادند و به زندگی روزمره مشغولند و اینکه او در کار قوه قضاییه دخالت نمیکند و قضات مستقل هستند».
هر چند با دیدن و شنیدن این مصاحبه و همچنین سخنانش در مجمع عمومی سازمان ملل تعجبی نکردم، اما بار دیگر عمیقا متاسف شدم، برای سرزمینمان ایران، مهد فرهنگ و تمدن باستانی، سرزمین مهرورزی، سرزمینی که « پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» سرلوحه زندگی مردمانش بوده است. ولی اینک، کشورمان به منجلابی کشیده شده که فردی به عنوان رییس جمهور ایران در یک مجمع بین المللی حاضر می شود و با سخنانش، تخم نفرت و کینه توزی را در جهان می پراکند.
از میان 192 کشور عضو سازمان ملل، ایران تنها کشوری است که در این نهاد بین المللی با دو سمبل متفاوت جلوه می کند: یکی، منشور حقوق بشر کوروش و شعر سعدی (بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند) و از طرف دیگر مشاهده صحنه سالن خالی از نمایندگان دیگر کشورها، به هنگام سخنرانی نماینده حکومت اسلامی. آیا این واقعیتی غم انگیز و تاسف بار نیست؟
این موضوع جنبه دیگری نیز دارد، چون یاد داستان پسر بچه ایی افتادم که به جای نی زدن برای گله اش، از سر بیکاری و برای خوشگذرانی به دروغ فریاد «گرگ! گرگ!» سر میداد تا مردم ده را آزار دهد. بله، این داستان تکراری همان ماجرای «چوپان دروغگو» قصه های کودکی ماست. نتیجه اخلاقی داستان چوپان دروغگو در این است که او فکر می کند با دروغگویی، از یکسو ایرانیان و از سویی دیگر جهانیان باورش میکنند، ولیکن مردم ایران هوشیار هستند و می دانند که ریشه این دروغ بافی ها فراتر از نمایش های ساختگی است و تنها خود و نظام تمامیت خواهش را بی اعتبار می کند. امید که آخر این داستان را با دقت بخواند و یا به سرنوشت یک یک دیکتاتورها نگاهی بیاندازد و شاید که پندی بگیرد.
آقایان موسوی و کروبی، دو نامزد انتخاباتی که با تایید صلاحیت از شورای نگهبان در آخرین انتخابات ریاست جمهوری در ایران شرکت کردند، و معترض به نتیجه انتخابات بودند، به همراه همسرانشان چند ماهی است که عملا گروگان گرفته شده اند و اطلاعی از وضعیت آنها در دست نیست. اقدامات رژیم در قطع ارتباط آنها با نزدیکان و بویژه فرزندانشان و انتشار اخبار دروغ و صحنه سازی ها، همه نشانه های ترس و وحشت این حکومت است. وقتی آقای موسوی به هموطنانش توسط دخترش پیشنهاد کرد تا برای تشریح وضعی که در آن بسر می برند، کتاب "گزارش یک آدم ربایی" نوشته گابریل گارسیا مارکز را مطالعه کنند، من نیز تحت تاثیر این جمله معروف قرار گرفتم:
«آنچه در آن سال ها در کلمبیا اتفاق افتاد، فوران آتش جهنم است که باید در انتظار پایانش بود... »
در این راستا، از هم میهنان آزاده ام بار دیگر می خواهم که برای آزدی نه تنها میر
حسین موسوی، مهدی کروبی و همسرانشان، بلکه آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران در این راه با اتحاد وسیع تری تلاش کنند.
«خداوند کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ دارد»
۱۳۹۰/۷/۷
خط قرمز

جمع زیادی از هم میهنانم در سایت بالاترین، بخاطر طرز برخورد دور از منطق و بردباری عده ایی، که خود را طرفدار من می نامند، خرده گرفته و نارضایتی خود را مستقیم و غیر مستقیم به من از طریق کامنت ها، پیام و یا ایمیل منتقل می کنند. فرصت را مغتنم می شمارم تا موضع سیاسی خود را بار دیگر شفاف با شما در میان گذارم.
من، رضا پهلوی، بعنوان یک دموکرات و مدافع حقوق بشر، دغدغه و مشکلات امروز ایران را نوع نظام آینده نمی دانم. امروز، ارجحیت من، همراهی با آزادیخواهان برای رسیدن به دموکراسی سکولار در ایران فردا است. علیرغم تمایلم به نظام پادشاهی پارلمانی، خود را به هموطنان خواهان نظام جمهوری پارلمانی سکولار کاملا نزدیک می دانم، و دور و جدا از هر تمامیت خواهی، چه سلطنت طلب و چه از نوع دیگر. متاسفانه، عده ایی دانسته یا نادانسته در دام تبلیغات سه دهۀ گذشته حکومت اسلامی افتاده و چشم بر مشکلات و معضلات اسفناک جامعه امروز ایران فرو بسته اند.
تلاش امروز ما یافتن راهی مسالمت آمیز برای گذار بسوی دموکراسی در ایران، بر مبنای « اتحاد و همبستگی » است. از بحث های حاشیه ایی اجتناب کنیم، چرا که ما را از رسالت اصلی که در مقابل کشورمان ایران داریم دور می کند. دیروز را به تاریخ بسپاریم، اما با استفاده از تجربیات تاریخ، راه امروز را هموار سازیم. حکومت آینده ایران باید بر اساس اراده و مطالبات مردم ایران باشد، نظامی دموکرات و پارلمانی نه دیکتاتوری تکنفره. نظامی که پایه هایش بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر استوار باشد.
در دنیای امروزی، دو نظام سیاسی به شکل جمهوری و پادشاهی وجود دارد و در هر دو نوع نظام، دموکراسی و دیکتاتوری به چشم می خورد. بطور مثال فرانسه و یا هند نمایانگر نوع یک نظام جمهوری دموکراتیک و در مقابل کره شمالی و سوریه نمایانگر یک نظام جمهوری دیکتاتوری می باشند. همچنین نظام های پادشاهی سوئد و یا ژاپن نماد یک نظام پادشاهی دموکراتیک هستند و در مقایسه با بعضی نظام های پادشاهی غیر دموکراتیک بیشتر در منطقه خودمان و جاهای دیگر می باشد.
برای من، محتوای حکومت اهمیت دارد نه شکل ظاهری آن. من به یک نظام سکولار که در آن جدایی دین از حکومت کاملا رعایت شود (به عنوان یک پیش شرط دموکراسی و حقوق بشر) و یک دموکراسی پارلمانی که حاکمیت مردم را تضمین کند اعتقاد دارم. چنین دموکراسی را می شود هم در فرمول یک نظام پادشاهی پارلمانی و هم در فرمول یک نظام جمهوری پارلمانی پیدا کرد.
پس از گذار بسوی دموکراسی و آزادی در ایران، تدوین قانون اساسی و تعیین نوع نظام آینده با ملت ایران و نمایندگان مردم است، در فضایی کاملا آزاد و در شرایطی یکسان برای هر شهروند ایرانی.
خط قرمز در جامعه امروز ایران بین جمهوری خواه و مشروطه خواه نیست.
خط قرمز در جامعه امروز ایران بین دموکراسی خواهان و تمامیت خواهان است.
۱۳۹۰/۷/۱
ماه مهر و کتاب و دفتر و مدادرنگی
۱ مهر ۱۳۹۰

توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
به دختر کوچکم، فرح، برای انجام تکالیف مدرسه کمک می کردم که از دوران کودکی و مدرسه از من سئوال کرد. بچه ها در عالم کودکی و کنجکاوی های کودکانه، آدم را به سفرهای دوری در گذشته می برند. در حین تعریف شیطنت های بچگانۀ دوران مدرسه برای دخترم و صدای خنده های او که فضای اتاق را پر کرده بود، نگاهم به سالنامه دیواری افتاد: ماه مهر و بازگشایی مدارس در ایران.
با حسرت به کودکم نگاه می کنم که چرا نباید در کنار کودکان کشورش ایران سر کلاس درس برود. به بچه هایی می اندیشم که در جبر تبعید جغرافیایی، دور از وطن بدنیا چشم گشودند و از خزان زیبای پاییزی و کلاس درس ایران محروم هستند. به چه جرمی؟ و به چه قیمتی؟

بهترین لحظه آغاز سال نو تحصیلی، آهنگ خنده ها و فریادهای شاد دخترها و پسرها که حیاط مدرسه را پر می کرد بود، مدادهای رنگی و گرگم به هوا و قایم موشک بازی کردنها و دویدن های کودکانه بر برگ های زرد خزان پاییزی برای شنیدن آوای خش خش برگ های خیابان های تجریش.
بیشتر بچه ها فکر می کردند ولیعهد بودن یک امتیاز ویژه است و همه در مدرسه تحویلم می گیرند. ولی داستان برعکس بود، همیشه از من بیشتر زهر چشم گرفته می شد که فکر نکنم چون پدرم پادشاه هست می توانم هرکار دلم خواست انجام دهم. از شما چه پنهان، یکبار از سر پرحرفی با بغل دستی، آقای ...، من را از کلاس بیرون کرد. من هم از سر لجاجت های کودکانه رفتم تمام مدرسه را گشتم و طنابی پیدا کردم و در کلاس را از پشت به خیال خودم با زور بازوی بچگانه بستم. کلاس که تمام شد، آقای ... با عصبانیت و با یک حرکت درب را باز کرد و به من گوشزد کرد که به پدر و مادرم گزارش می دهد. اون شب تا صبح از دلهره کودکانه نخوابیدم. بعد از چهل و اندی سال از اون روزهای پاک کودکانه، هنوز لذت بخشش معلمی که به من احترام و زندگی را آموخت، دلگرمم می کند. هر آنچه را که امروز من بعنوان یک پدر به فرزندانم منتقل می کنم، آموخته های معلمان دلسوز و فداکارم در ایران می باشد.
معلم به ما می آموزد تا بیاموزیم چگونه زندگی کنیم، برای من با ارزش ترین مقام در دنیا جایگاه مقدس معلم است. قدر معلم ها را بدانیم و زحماتشان را با کسب علم و دانش و موفقیت در زندگی جبران کنیم.
رضا پهلوی
مگر دفاع از حقوق بشر گزینشی است؟!
در بین پیام های ارسالی مربوط به خبر شلاق نمادین به قصد تحقیر یک شهروند ایرانی، به جملات تکان دهنده ایی همچون: " ایشان فعال ستاد آقای موسوی بوده یا عضو انجمن اسلامی است و یا طرز تفکر ایشان این چنین یا آن چنان بوده و صلاح نبوده است که از حقوق ایشان دفاع کنید ... " برخوردم !!!
مگر دفاع از حقوق بشر گزینشی است؟
برای دفاع از حقوق اولیه یک انسان نمی بایست عقیده وی را تفتیش کرد. در طی ۳۲ سال گذشته نقض مداوم حقوق اولیه مردم ایران یکی از ابزار اصلی سرکوب این حکومت بوده است. چه بسا قبل از انقلاب، عملکرد سازمان امنیت در زمینه نقض حقوق بشر، همچنان که در کتاب " زمان انتخاب " در فصل دوم یادآور شدم، یکی از عوامل نارضایتی های اجتماعی بود.
دفاع از حقوق اولیه انسانی هر شهروند ایرانی وظیفه یکایک ما ایرانیان است. شرط انصاف نیست که من قبل از رای دادن به یک لینک یا نوشتن مطلبی در دفاع از حقوق اولیه یک انسان، عقاید وی را جستجو و تفتیش کنم و تنها اگر شبیه من فکر می کرد از او دفاع کنم. من با اعتقاد راسخ به آزادی و دموکراسی، از حقوق انسانی هر شهروند ایرانی دفاع می کنم حتی اگر در عقاید با هم اختلاف نظر داشته باشیم.
دفاع از حقوق انسانی نه گزینشی است و نه انتخابی
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه کسی برخیزد؟
" حمید مصدق "





